نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





تنها ترين تنها

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 21:59 | ارسال نظر(7) |







post

 بچه ها يه سوال دارم اگه شما بفهميد كه ظرف 24 ساعت آينده عمرتون به پايان مي رسه و يا كلا دنيا نابود مي شه چي كار ميكنيد چه كارايي رو انجام مي ديد؟؟؟ لطفا در قسمت نظرات بگين چي كار مي كنيد موفق و پيروز باشيد. 

 


[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 16:27 | ارسال نظر(3) |







post

سلام خدمت تمامي دوستان گل

ماه محرم را به تمامي شيعيان و دوست داران حضرت ابا عبدالله الحسين تسليت عرض مي كنم


[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 16:23 | ارسال نظر(1) |







عقل و عشق

 یک لحظه طول می کشه تا از کسی خوشت بیاد , یک دقیقه طول می کشه تا یکی رو بپیچونی یک ساعت طول می کشه تا یکی رو دوست داشته باشی یک روز طول می کشه تا دلت برای یکی تنگ بشه یک هفته طول می کشه تا به یکی عادت کنی کمتر از یک ماه طول می کشه که عاشق یکی بشی اما یک عمر طول می کشه تا فراموشش کنی .

 


[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 15:13 | ارسال نظر(1) |







دل تنگ

 شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني


[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 14:22 | ارسال نظر(0) |







post

 


[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 18:58 | ارسال نظر(0) |







غريبه ام واسه همه

 

خدا گریه مسافرو ندید

 

دل نبست به هیچ کس و دل نبرید

 

آدما برای دوری از دیار

 

جاده رو برای غربت آفرید

جاده اسم منو فریاد میزنه

میگه امروز روز دل بریدنه

کوله باری که پر از خاطره هاست

روی شونه های لرزون منه

از تموم ادمای خوب و بد

از تموم قصه های خوب و بد

 چی برام مونده به جز یه خاطره

 نقش گنگی تو غبار پنجره

جاده آغوشش و وا کرده برام

منتظر مونده که من باهاش بیام

قصه تلخ خداحافظی رو

می خونم با اینکه بسته است لبام

پشت سرگذاشتن خاطره ها

همه عشقهاودلبستگیا

خیلی سخته ولی چاره ندارم

 

جاده فریاد میزنه بیا بيا...

 


[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 18:27 | ارسال نظر(1) |







دوستت دارم ها...آه... چه كوتاهند...

 

 


 

غم نگاه آخره

 

 

 تو لحظه ی خداحافظی

 

 

گریه ی بی وقفه ی من

 

 

  تو اون روزای کاغذی

 

 

  قول داده بودیم ما به هم

 

 

 که تن ندیم به روزگار

 

 

  چه بی دووم بود قول ما

 

 

 جدا شدیم آخر کار

 

 

تو حسرت نبودنت

 

 

 من با خیالتم خوشم

 

 

  بار بستم از این دیار

 

 

  آرزو هامو میکشم

 

 

 کوله بارم پر حسرت

 

 

 دلم یه دنیا درده

 

 

مثل آواره ای تنها

 

 

 تو خیابونی که سرده

 

 

  تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره

 

 

 آروم آروم دل تنگم داره بی تو می میره

 

 

 گل مغرور قشنگم

 

 

من فراموشت نکردم

 

 

بی تو اینجا رو نمیخوام

 

 

  میرم و بر نمیگردم

 


[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 14:41 | ارسال نظر(2) |







عقل آدم ها به چشمشونه

 مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله ‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار، پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد.
دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن.
مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار پسر جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان پزشک مراجعه نمی‌کنید؟
مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم.

امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند !!!

 

[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 14:06 | ارسال نظر(0) |







نگاه

 

نـــــــــــــــــــــــگاه...

CNIRAN : بزرگترین تالار گفتمان ایرانیان

 چـقدر دوسـت داشــتم یـک نـفر از مـــن مـی پرسید...


چـرا نــگاه هایـت آنـقدر غمـگـین است؟


چـرا لبـخندهایــت آنـقدر تلـخ و بیــرنگ است؟


امـا افسـوس که هیــچ کس نبـود ...


همـیشه مـــن بـودم و تنــهایـــــــی پــر از خاطره ...


آری بـا تــو هسـتم ...!


با تـویــی که از کنـارم گذشـتی...


و حتـی یـک بار هـم نپرسیـدی،


چـرا چشمـهایم همیـشه بـارانی اسـت...!!

 

 


[+] نوشته شده توسط topolmopol18 در 21:58 | ارسال نظر(0) |



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران